پروانه احساس
همه آرزوی دل شد لحظه لحظه با تو بودن
جمعه آمد او نیامد باز هم صبر کن گل نرگس نیامد دیده تر کن بیا با ما و قصد جمکران کن به منزل گاه عشاقش سفر کن دمی بنشین به مسجد ذکر حق کن مرا از عالم والا خبر کن بزن رنگ صفا یک رنگ دل کن بیا یک دم به اعمالت نظر کن تفکر کن ببین ما در کجاییم ز زشتی و پلیدی ها حذر کن گره بندی به کار خلق تا کی بیا روح کثیف از تن به در کن بیا قصد طواف دل کنیم احرام بندیم تو شیطان دغل را در به در کن همه مانده به کار خود ز خویشیم بیا فکری دگر کاری دگر کن بنوشیم از شراب چشمه حق مست گردیم دهیم دستی به هم زیر و زبر کن بزن افسار نو بر اسب نفست به راه دین بران شوري دگر کن اگر خواهی که لبخندی نشانی بر گل نرگس بیا قدري تفكر در ره و رسم پیمبر کن (( 



