
ديشب ز دل شكايت بردم به پيش بابا
گفتم كه خسته گشتم من از حضور غم ها
دستي به سر كشيدم گفتا صبور بابا
من گر ببندمت در باشد به مصلحت ها
گفتم كه چاره ام چيست من مانده در سكوتم
گفتا كه اين سكوتت پلي ست سوي بابا
هر چه كه بد تو بيني آن ظاهر است و باطن
خير و صلاح فرزند بهتر ببيند بابا
من در هواي كويت هر دم به چاره باشم
تا تو مرا بخواني در لا بلاي شب ها
اي چشمه ي حقيقت اي آفتاب رحمت
هر كس به هر زباني گويد ثناي بابا
(( فرهاد ))

خنده دارم بر لبم تا كس نپرسد از غمم
كس نداند هر شبم جز غم نباشد همدمم
لب به لب هر شب به لب اشك مرا بوسه زند
دم به دم با هر دم آتش مي كشد بر پيكرم
((فرهاد ))
![]()
![]()
![]()
قالب و کدهای جاوا......دریای طوفانی......
طراحی از
