تقديم به روح پدر عزيز و بزرگوارم
گفتي كه اشكي به مزارم نريز
موقع بدرقه تو خنده بريز
ناله نكن ذجه مزن بر تنم
من غم هجران شما مي برم
هر چه كه كردم بر كاشانه بود
در همه عمرم غزلم خانه بود
هر چه ملامت كه ز چرخم رسيد
شكر خدا كردم و صبرم رسيد
هيچ نخواستم بر خود ز دنيا
راحت تان مقدم بر كارها
غره نشد نفس به اموال خويش
يا كه كنم ناله ز بيداد خويش
هر چه مرا كرد مقدر خدا
جز سر تعظيم نكردم جدا
هر چه مرا از بر جانان رسيد
صبر و تحمل همه با هم رسيد
اي پدر اي رنج كشيده صبور
ما خجل از غفلت ايام كور
اي كه نبودت نيمه ي رفته ام
جاي تو خالي ست چه بايد كنم
اشك مگر چاره كند كار ما
ناله مگر اثر كند درد ما
گر كه ز چشم و ز دل خون چكد
يا كه از اندوه تو خنده خشكد
هيچ به راه تو نكرديم ما
چون كه تو رفتي خرابيم ما
(( فرهاد ))