تبليغاتX
پروانه احساس

بعضی وقتها اونقدر دلت از همه چیز و همه کس می گیره که نمی دونی چکار کنی ..

 

اشک ها یاریت نمی کنه .

در گوشه خلوتی در خودت فرو میری .

 

خلاء عجیبی تمام ذهنت و آزار میده

در اون لحظه با تمام وجود کسی رو طلب می کنی که بتونه آرامش و بهت برگردونه .

 

حتی با صدای نفس هاش .
نفس هایی که عشق رو در تو بیدار کنه .

 

اون لحظه با تمام احساس شونه های کسی رو طلب می کنی تا بهش سر بسپاری .

 

تا خودت و آروم کنی

شونه های کسی که طاقت تحمل سنگینی اشک هاتو داشته باشه .

 

((فرهاد ))

+ نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 16:28 توسط (( فرهاد )) |

بیا با هم گریه کنیم

شاید همین اشک ها تنها نقطه مشترک باشد که ما را به هم پیوند می دهد

با تمام وجود تو را می خواهم .

و تو ای خورشید راهم

و ای ماه شب هايم

من تنها می توانم زیر نور مهتاب بنشینم و از پنجره دل

در سکوت و تنهایی

تو را تماشا کنم

و در حسرت بدست نیاوردنت بسوزم .

بسوزم و با خود بگویم :

شاید

شاید که در عالمی دیگر تو را بدست آورم و در کنارت باشم

به سوز دل

و به پاکی ی آبهای چشمه چشم قسم این تنها امید من است

(( فرهاد ))

+ نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 1:38 توسط (( فرهاد )) |

يكي در بند عشق و ديگري مرگ

يكي در بند گيسوي نگاري گشته دل تنگ

 

يكي چون من هميشه غرق خواهش

يكي چون تو با خود مي كند جنگ

(( فرهاد ))

+ نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 4:23 توسط (( فرهاد )) |

>