ای غم آشنای من تویی
(( فرهاد ))
سالهاست سینه ام آرامگه غم شده است
خسته و بریده و غرق ماتم شده است
سوز دل با که بگویم که خریداری نیست
صبر هم خسته ز دستانم شده است
(( فرهاد ))
نمی دانم چرا یاران سر یاری ندارند
حدیث آرزومندی ندارند
دل و دلدادگی ها رفته از یاد
همه دل بستگی ها رفته بر باد
نمی دانم چرا با هم غریبیم
به پیش چشم هم ارزش نداریم
(( فرهاد ))

منم تنهاترين تنهاي عالم
جدا نيستي يك دم از خيالم
مرا آغوش گرمت ياد مانده
اين چه تقديريست دلهامان جدا مانده
(( فرهاد ))
آخه چرا نمي تونم فراموشت كنم ؟
به هر چي كه بگي پناه بردم .
به تنهايي .
به غم .
به نفرت .
آخر سر به خدا .
اما هيچ كدوم نتونست بهم بگه
يادت مرا فراموش .
هيچ فكر نكردي اين آبادي رو ويرانه اي خواهي كرد خاموش ؟
اما باز با هر قطره باران كه به خاكش بوسه ميزنه
بوي عشق و خواستن فضا شو پر مي كنه .
تو كاري كردي كه من لحظه به لحظه
جان كندن آرزوهام و ببينم
(( فرهاد ))
یه سلام گرم و صمیمانه
به تک تک دوستان عزیز و با محبتم
که همیشه در کنار من بودید و لحظات تنهایی من و با
لطف و عشق پر کردین
از اینکه مدتی نبودم به همگی یه عذر خواهی بدهکارم
فقط تونستم یه آپ کنم
بازم معذرت می خوام
همشه در انتظار قدم های بهاری تون هستم
شاد و موفق باشین

من و ببخش اي دل ساده كه عمري تو رو با غم و درد در آميختم .
ببخش من و كه اين همه ظلم به تو كردم .
به خدا قسم
باور كن هيچ وقت نمي خواستم
شاهد شكستن و خورد شدنت باشم .
نمي دونم چي شد
نمي دونم چرا
تو رو به چشمانی بستم كه ذره اي خواستن تو نگاهش نبود .
تو رو دلبسته ي دلي كردم كه
آسون ترين كار براش لگد كوب كردنت بود
اي دل زخمي
بگذر از گناهي كه نا خواسته و ندانسته مرتكب شدم .
با هيچ كلامي
با هيچ مرهمي
قادر به تسكين درد هات نيستم
افسوس كه اشك هام برات ثمري نداره
براي زخم هات اثري نداره
به بزرگي و بخششت ايمان دارم .
اما چه كنم ؟
چه كنم .
كه عمري خجالت زده ات هستم
(( فرهاد ))