جمعه آمد او نیامد باز هم صبر کن
گل نرگس نیامد دیده تر کن
بیا با ما و قصد جمکران کن
به منزل گاه عشاقش سفر کن
دمی بنشین به مسجد ذکر حق کن
مرا از عالم والا خبر کن
بزن رنگ صفا یک رنگ دل کن
بیا یک دم به اعمالت نظر کن
تفکر کن ببین ما در کجاییم
ز زشتی و پلیدی ها حذر کن
گره بندی به کار خلق تا کی
بیا روح کثیف از تن به در کن
بیا قصد طواف دل کنیم احرام بندیم
تو شیطان دغل را در به در کن
همه مانده به کار خود ز خویشیم
بیا فکری دگر کاری دگر کن
بنوشیم از شراب چشمه حق مست گردیم
دهیم دستی به هم زیر و زبر کن
بزن افسار نو بر اسب نفست
به راه دین بران شور دگر کن
اگر خواهی نشانی بر گل نرگس تو لبخند
بیا با ما ره و رسم پیمبر کن
(( فرهاد ))





روز
پدر
بر همگی مبارک




خداوندا اسیر مهربونی کسی شدم که توان بدست آوردن شو ندارم
از بلندای شاخه میوه ای می خوام که توان چیدن شو ندارم
(( فرهاد ))




گذشت روزگاری که دل آیینه چشمان تو بود
روز و شب چشمانش نگران تو بود
گذشت هر سفر که می رفتی و بند بندش
پایبند بر آن عهد و آن پیمان تو بود
(( فرهاد ))
جمعه ها غم بر دلم سر می زند
ناله ها بر خانه ام در می زند
عصر جمعه تو می دانی چرا دلگیر است
چون گل نرگس نیامد دل برایش پر می زند
(( فرهاد ))
غمت ای دوست دگر باره به دل راهی نیست
تو شکستی دل ما را این که بار اولی نیست
من به دل ناله نمودم که خدا قسمت من چیست
ندا آمد از بهر دلم کز سرنوشت راه گریزی نیست
(( فرهاد ))

دلا بس كن كه ناليدن روا نيست
تو پنداري كه اين كارت خطا نيست ؟
هزاران نعمت از بهر تو داد ايزد بگو شكر
نمي گردد اگر دوران به كامت از جفا نيست
(( فرهاد ))