پروانه احساس
همه آرزوی دل شد لحظه لحظه با تو بودن
بگو چی شد رونده شدیم به این جهان خونده شدیم تاوون کار آدم و تا کی خدا باید بدیم اگه خطا کرده یکی ما چرا وامونده شدیم (( فرهاد )) می خوام برم به آسمون پیش خدای مهربون به اونجا که جای منه نباشه از ریا نشون (( فرهاد )) به چی دلم رو خوش کنم من که ستاره ندارم تو آسمون این خدا من که نشونه ندارم خدا تو که خوب می دونی کسی دلم رو نمی خواد تو مستی و تو عاشقی من که بهونه ندارم (( فرهاد )) میون این همه آرزو آرزوی آخرم باشه با ذره ذره ی دل شکسته از ته وجود به در گاهش دعا کردم غم آخرم باشه (( فرهاد )) گذشت روزگاری که آسمان دل ما آبی بود لحظه لحظه زندگی مان پر سر سبزی بود روزگاری دل ما هم پر امید فرداها بود عشق شیرین ترین شوکران یست که زندگی در جام جدایی به دستم سپرد تا در انتظار تو گلویی تازه کنم (( فرهاد )) تو این همه هیاهو اینا همه که جفتن یکی نشسته دیگری کنارش یکی تو دستش داره شاخه گل یکی نشسته اون طرف چه رعنا یکی شده خیره به چشمان یار کنار جوی آب صاف و زلال نغمه ی عاشق دگر به آواز گوش پری خود کند آن دگر تو این همه هیاهو 





امشب از خدا می خوام شب آخرم باشه

اون همه شوق رسیدن به تنهایی بود
(( فرهاد ))



خدا سهم من کو
از دل به هم می گفتن
سر رو به شونه های اون سپردش
می زنه بر زلف نگار سنبل
دل میده و دل میگیره چه زیبا
غزل غزل ترانه گشته انگار
یکی لمیده دیگری بی ملال
سرود دل به گوش ماه تن ناز
ز زینت عشق و محبت بهار
رقص کند به ناز و عشوه آن یک
دل برد از دلبر خود آن ملک
خدا سهم من کو
(( فرهاد ))

