
بزن باران بزن من تشنه ماندم
کویری خسته ام درمانده ماندم
فلک پای مرا بسته است اینجا
بزن در حسرت سبزینه ماندم
ملامت ها کشید این تن از این چرخ
من از اقبال کج بی چاره ماندم
ببر باران تو حسرت ها از این دل
پر از سر سبزیم من تشنه ماندم
مرا چشمی ست سوی ایزد خویش
به فریادم برس من یکه ماندم
مرا دستی ست سوی خالق خویش
مرا غرق دلی کن خسته ماندم
مرا یک گل اگر بودی چه بودی
بزن باران بزن بی قبله ماندم
(( فرهاد ))
با سلام خدمت تک تک دوستان عزیز با صفا ی خودم
امیدوارم همگی خوب و خوش باشین
این هم آدرس وبلاگ دومم

غروب خورشید
طلوع ماه
نم نم بارون
یه غنچه گل
رقصیدن یه نسیم ملایم رو گونه هام
و تمام چیزای زیبا
همه و همه تو رو تو خاطرم میارن
با این همه احساس قشنگ چه کنم ؟ ؟ ؟ ؟ .......
(( فرهاد ))