تبليغاتX
پروانه احساس

بزن باران بزن من تشنه ماندم

کویری خسته ام درمانده ماندم

 

فلک پای مرا بسته است اینجا

بزن در حسرت سبزینه ماندم

 

ملامت ها کشید این تن از این چرخ

من از اقبال کج بی چاره ماندم

 

ببر باران تو حسرت ها از این دل

پر از سر سبزیم من تشنه ماندم

 

مرا چشمی ست سوی ایزد خویش

به فریادم برس من یکه ماندم

 

مرا دستی ست سوی خالق خویش

مرا غرق دلی کن خسته ماندم

 

مرا یک گل اگر بودی چه بودی

بزن باران بزن بی قبله ماندم

 

(( فرهاد ))

+ نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 17:44 توسط (( فرهاد )) |

با سلام خدمت تک تک دوستان عزیز با صفا ی خودم

 

امیدوارم همگی خوب و خوش باشین

 

این هم آدرس وبلاگ دومم

 

www.farhad--ge.blogfa.com

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 18:24 توسط (( فرهاد )) |

غروب خورشید


طلوع ماه


نم نم بارون


یه غنچه گل


رقصیدن یه نسیم ملایم رو گونه هام


و تمام چیزای زیبا


همه و همه تو رو تو خاطرم میارن


با این همه احساس قشنگ چه کنم ؟ ؟  ؟ ؟ .......

 

(( فرهاد ))

+ نوشته شده در چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 14:13 توسط (( فرهاد )) |

>