تبليغاتX
پروانه احساس

هر لحظه که یاد تو ز دل می گذرد

اشک از چشمه چشم من روان می گذرد

آن همه خاطره ها که شیرینی جانم شده

ببین چگونه آتش سوزنده دامانم شده

(( فرهاد ))

+ نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 3:33 توسط (( فرهاد )) |

بگذار تا غم من بسوزد سینه من

بگذار آتش عشق بگیرد دامن من

بگذار تا که باران بشورد گونه من

کم نیست ای گل من داغ این دل من

(( فرهاد ))

+ نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 3:32 توسط (( فرهاد )) |

با من خسته بنشین کمی تو گفتگو کن

غم مرا تو سینه بیا و جستجو کن

ببین که آسمونم چه بی ستاره گشته

تمام آرزو هام نقش بر آب گشته

(( فرهاد ))

+ نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 3:31 توسط (( فرهاد )) |

مخند ای رفیق به روزگار تنگ رفیق


که روزی بخندد رفیق به روزگار تنگ رفیق
((
فرهاد ))

+ نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 3:24 توسط (( فرهاد )) |

خواهان لعل لب یار شدم بوسه بگیرم


آنکه بوسید مرا لعل لب ماتم بود

((
فرهاد ))

******************************

سرو عشق تو نشاندم به خاک دل


گناه نا کرده کردم نشاندیم به خاک گل
((
فرهاد ))

***************************

روز ها در فکر تو شبها به رویای وصال


در دو حال به لوح خیال صورتگر سیمای وصال
((
فرهاد ))

******************************

نمی دانم چه بگویم که تو آرام شوی

 

لحظه ای رها ز بیدادی ایام شوی

(( فرهاد ))

*****************************

همه دنیا بر سر خود خراب و ویران بینم

 

آن لحظه که من تو را پریشان بینم

(( فرهاد ))

*****************************

بی تو هرگز این دلم رنگ خوش عشق ندید

 

به جز آغوش پر از مهر تو معشوق ندید

(( فرهاد ))

******************************

شاد کن دل ما را به کلامی به سلامی


ببر ابر غم ما را به نسیم یک نگاهی

(( فرهاد ))

+ نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 3:14 توسط (( فرهاد )) |

مدتی هست که آهنگ دلم ناله شده

دلم از ظلم تو بیچاره شده

همه شب صورتم از اشک همی شسته شود

از غم تو دلم آواره شده

(( فرهاد ))

+ نوشته شده در شنبه 18 اسفند1386ساعت 3:16 توسط (( فرهاد )) |

نیمی از عمرم فنا شد پای عشقی که سر انجام نداشت

سوختم از داغ او افسوس فرجام نداشت

خون دل خوردم خدایا نیست خونخواهی مرا

تا که فارغ کند از غم دل پر درد مرا

(( فرهاد ))

+ نوشته شده در شنبه 18 اسفند1386ساعت 3:10 توسط (( فرهاد )) |

باز باز دلم هوای پریدن دارد

شوق پرواز در آسمان رویا دارد

دوباره دیشب خواب تو را دیدم

آن صورت و جمال دلربای تو را دیدم

در کنار تواحساس خوبی داشتم

چشم در چشم تو جام شرابی داشتم

نشسته بودم روی در روی گلت

می چیدم غنچه خنده از لبان گلت

تفاوت بود میان آن رویا و رویای دیشبم

ریختم برون حرفهای مینای دلم

گفتگو کردم فراوان در حضورت

سخنهای نگفته در سجودت

باز کردم عقده از نا گفته های عاشقی

رهایم کردی چرا در عین ناباوری

نا گهان ابری و بارانی شد آسمان چشمانمان

گفت سکوت را آنقدر دیر شکستی که سراب است رسیدنمان

(( فرهاد ))

+ نوشته شده در جمعه 17 اسفند1386ساعت 10:48 توسط (( فرهاد )) |

 

شبی آمد به خوابم یک پری زاد

هوای دیگری با خود به من داد

نشست آرام در خلوت من

گرفت از من غم دل شادیم داد

بگفتا از چه اینسان تو غمینی

نیرزد این دو روزه غم کنی یاد

بیا دستم بگیر و همرهم شو

برم با خود تو را از شهر بی داد

مرا باده خوراند و مستیم داد

از آن دل خستگی رهائیم داد

در آن حالت مرا آمد ندایی

سپیده سر زدست بیدار باد

به یک باره بدیدم در اتاقم

نشانی نباشد از پری زاد

دلم ماتم گرفت از رفتن یار

شکست دیگری در دفترم داد

(( فرهاد ))

+ نوشته شده در جمعه 17 اسفند1386ساعت 1:18 توسط (( فرهاد )) |

>