
ببار باران بشور اشک مرا
تا کس نبیند غم پنهان مرا
بزن باران بزن بر گونه هایم
بکش دست خود بر شونه هایم
(( فرهاد ))

رفت عمرم پی عشقی که پشیمانم کرد
روز و شب های مرا تیره و تارم کرد
نشستم پای او تا که هم احساس شویم
افسوس که او جنس بی رونق بازارم کرد
(( فرهاد ))
.jpg)
عکس تو انگار خدای من است
کعبه دل عکس نگار من است
آن لحظه که دل تنگ تو باشد دلم
عکس تو انگار مراد من است
(( فرهاد ))

خوش آن ساعت که بیمار تو باشم
تب آلوده گرفتار تو باشم
خوش آن اشکی که در پای تو ریزم
سر سجاده عشق تو ریزم
خوش آن دم کز غمت نالم به کویت
به حال زار می آیم به سویت
خوش آن احساس خوب با تو بودن
نشستن چشم بر چشمت سپردن
(( فرهاد ))