
کاش شانه بودم به زلفان تو چنگی داشتم
تا به مو های تو آرام بوسه هایی داشتم
کاش چو باران بودم به گونه های تو رقصی داشتم
یا چو آیینه روی در روی چون تو گلی داشتم
(( فرهاد ))

باورم کن من غریبی خسته ام
من بریده من حدیثی کهنه ام
باورم کن ای گره خورده به عمر
بی تو زخمی بی تو جسمی مرده ام
(( فرهاد ))

ای خدا از بس به غم خو کرده ام
احوال دل گم کرده ام
خنده غریبی می کند از گوشه لب های من
بسته گلو از بغض تو من که سکوت کرده ام
آخر مرا غم می برد جانم به ماتم می برد
آتش به جان افکنده ای دل را کجا گم کرده ام
من با که گویم درد خود تنها تر از تنها منم
کو هم دل و کو هم نفس ترک دیار کرده ام
(( فرهاد ))