
بهترین و با ارزش ترین هدیه ای که در زندگی از کسی دریافت کردم
لبخند توست
درست مثل همین حالا
(( فرهاد ))



کشید مرغ دل بسوی تو بال
دوباره جولان داد در آسمان خیال
مستانه آمد به کوی تو تا اوج
هم آشیانه شد به امید وصال
(( فرهاد ))

کاش دلم حسرت دیدار نداشت
ز تو هر لحظه تمنا نداشت
من که دیوانه چشمان توام
کاش چشمان تو آتش سوزانده نداشت
(( فرهاد ))

بیا تا بگویم با تو از دلواپسی
از غم عشق و حدیث بندگی
بیا تا بگویم با تو اشک انتظار
تا کجا ها بر دلم آتش زدی
(( فرهاد ))

می خوام اگه خدا بهم کمک کنه به این دلم یه آب و جارو بزنم
برای روئیدن عشق یه رنگ تازه بزنم
آماده کنم زمین شو یه بذر تازه بریزم
یه گل بکارم وسطش گرمی احساس بزنم
(( فرهاد ))