
خواهی ز من ای گل که فراموش کنم روی تو را ؟
بوی آن شبنم بنشسته بر موی تو را ؟
خواهی ز نظر دور شوی نور ز چشمم ببری ؟
آن خاطره های شیرین کوی تو را ؟
(( فرهاد ))

گل باغ آرزوهام گم شدی کجای قصه
خبر از دلم نداری بی تو گشته پر ز غصه
تو کجایی که من و شب و ستاره چشم به راه تو نشستیم
که برای دیدن تو خواب چشم خود شکستیم
بیا و شاد کن دل ما را به سلامی به کلامی
ببرابر غم ما را به نسیم یک نگاهی
(( فرهاد ))

ما به جز تو به دل غصه ای نداریم
به جز آغوش پر مهر تو آرزویی نداریم
ما که به جز تو هم رازی نداریم
بساز با ما که هم سازی نداریم
در آسمان رویا تو تک ستاره منی
بمان ما که به جز تو تمنایی نداریم
(( فرهاد ))