
ما را نسزد چنین رهایم بکنی
بی خود ز خود انگشت نمایم بکنی
ما که بی ریا و یک رنگ توئیم
دل بسته خم خانه چشمان توئیم
(( فرهاد ))

انصاف نباشد که ز یادم ببری
از عالم بالا به خاکم ببری
بیچاره دلم چه دلخوش شده بود
امید ز جان و قلب و چشمم ببری
(( فرهاد ))
غم بر دلم آتش کشید آخر تحمل تا کجا
این بار غم سنگین بود آخر کشیدن تا کجا
این شعله بر جانم رسید مشکل توان منزل رسید
تنها تر از تنها منم ره بی تو رفتن تا کجا
(( فرهاد ))
ما که تو غم خوردن کم نمیاریم تو هم برو
چی بگم از عشق و عاشقی اگه بریدی تو هم برو
مهم نیست اشک هام چقدر گونه هامو خیس کنه
ما عادت کرده ایم که بشکنیم تو هم برو
بدرقه راه تو شد دعای من ای گل من
تسلیم خواسته تو شد دلم تو هم برو
بهترین ها مال تو پا می گذارم روی دلم
من که دل پیرم و انتهای راه مهم تویی تو هم برو
(( فرهاد ))