پروانه احساس
همه آرزوی دل شد لحظه لحظه با تو بودن
خواستم برای تنگ بلورین قلبت یه ماهی کوچولو باشم که نشد خواستم باده نوش خمخانه چشمان تو باشم که نشد قابل ندونستی که مهمان دل پاک تو باشم یه تبسم یا قطره اشکی گوشه چشمان تو باشم که نشد (( فرهاد )) رفتیم به میخانه احساس به دنبال دل خویش خوردیم می ناب که یاد بریم دل ریش مستی به کف آمد شرر افکند به دل عشق یادت گذری کرد ز قلبم چو یک نیش (( فرهاد )) باز شب آمد تا دلم آتش بگیرد یاد تو در خاطرم جانی تازه بگیرد باز شب آمد تا دل بی تاب و خونم شرری تازه از این شعله خاموش بگیرد (( فرهاد )) ای که ما را غم هجران تو سوخت ای که فراغت به تنم جامه غم دوخت برگرد کز دوری تو جان به سر آمد ای مکتب تو درس جدایی به من آموخت (( فرهاد ))







/20avqs7.jpg)
