تبليغاتX
پروانه احساس

پروانه احساس

همه آرزوی دل شد لحظه لحظه با تو بودن

داشت روزگاری آرزویی برکه ای

همد می هم صحبتی دلداده ای

خسته از تکرار روزها و هفته ها و ماه ها

می کشید انتظار یاری نگاری حاجتی

در سرش افکار بسیار در دلش امیدها

میرسد هم نشینی هم کلامی هم دلی

سالهای انتظارش گذشت اما نیافت

آنچه را از خدائی سالیانی خواستی

چون که دید افسوس و آه برکه را پروردگار

مصلحت دیدی عطایی محرمی

آمد آن روز سر نوشت و فصل نو

دور شد دوران غمگینی دلتنگی رنجوری

آمد از راه آن فرشته نجات و آن هما

یافت خوش دلی فرخندگی تابندگی

نشست آرام بر دل برکه یک قوی سپید

داد او را شوری نشاطی دیگری

چشمهایی مست و زیبا . پرهایی سفید

نقش کرده پروردگاری شاهکاری با شکوهی

نگاهی دلنشین و قامتی با وقار و دلربا

اوج احساس زیبایی پاکی شیفتگی

دل پذیرا شد مهیا بساط عاشقی

دلبری دلدادگی آزادگی

شکر ایزد را که این اقبال داد

شد فنا دل زدگی دل مردگی دل دادگی

* * *

برکه ام قوی سپید من تویی

سالهای انتظار من تویی

هم کلام روح و جان خسته ام

انتهای جاده های انتظار من تویی

(( فرهاد ))

 

نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت 2:42 توسط (( فرهاد )) | |

 

می خواهم سفر آغاز کنم

در آسمان چشمان تو پرواز کنم

بروم تا اوج احساس زیبا و لطیف

به روی خویش در های عاشقی باز کنم

(( فرهاد ))

 

 

نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت 2:35 توسط (( فرهاد )) | |

دوست دارم عشق را معنا کنم

چشم خود با دیدنت بینا کنم

و ز شراب چشم تو غوغا کنم

در نگاه مست تو کار ها کنم

(( فرهاد ))

نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت 2:21 توسط (( فرهاد )) | |

 

 

هنوز بوی تو را آغوش من همراه دارد

مستی چشمان تو را در خواب دارد

هنوز از طعم لبهای تو شیرین است کامم

هنوز عطر نفس های تو را مشام دارد

ای همه خوبی همه لطف و صفا

هنوز مهربانی های تو را دیدگانم در یاد دارد

(( فرهاد ))

 

نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت 2:18 توسط (( فرهاد )) | |