تبليغاتX
پروانه احساس

پروانه احساس

همه آرزوی دل شد لحظه لحظه با تو بودن

نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 3:19 توسط (( فرهاد )) | |

هنوز هم عشق همراه من است

شوق دیدار تو احساس من است

هنوز هم دل در هوای توست

عشق شمع و پروانه در ذات من است

نشد قسمت که آرام گیرم در کنارت

هنوز گرفتن دستان تو آمال من است

فراموشم اگر کردی و رفتی ز دیده

هنوز هم یاد تو در یاد من است

روم به دریا و به صحرا و به هر جا

زیر لب گویم جای تو خالی در کنار من است

به هنگام روز و به هنگام شب

ذکر نام تو آواز من است

(( فرهاد ))

نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 3:15 توسط (( فرهاد )) | |

خواهان لعل لب یار شدم بوسه بگیرم

آنکه بوسید مرا لعل لب ماتم بود

(( فرهاد ))

نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 3:14 توسط (( فرهاد )) | |

دعا کردم خدایا خالقی تو

پناه بی پناهان قادری تو

و زین درد دل من آگهی تو

به هر غریب بی کس یاوری تو

(( فرهاد ))

نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 3:6 توسط (( فرهاد )) | |

 

مخند ای رفیق به روزگار تنگ رفیق

که روزی بخندد رفیق به روزگار تنگ رفیق

((
فرهاد ))

نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 3:6 توسط (( فرهاد )) | |

 

من از بهر قضا و قدرم می سوزم

زآن اتش افروخته بر دلم می سوزم

چو زدی شعله عشق بر دل خاموشم

زآن اتش شعله ور بر دلم می سوزم

سرشتم پاک و نیکی ست در نهادم

ولی افسوس که چون شمع بی پروانه ام می سوزم

((
فرهاد ))

نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 3:5 توسط (( فرهاد )) | |

شبی آمد به خوابم یک پری زاد

هوای دیگری با خود به من داد

نشست آرام در خلوت من

گرفت از من غم دل شادیم داد

بگفتا از چه اینسان تو غمینی

نیرزد این دو روزه غم کنی یاد

بیا دستم بگیر و همرهم شو

برم با خود تو را از شهر بی داد

مرا باده خوراند و مستیم داد

از آن دل خستگی رهائیم داد

در آن حالت مرا آمد ندایی

سپیده سر زدست بیدار باد

به یک باره بدیدم در اتاقم

نشانی نباشد از پری زاد

دلم ماتم گرفت از رفتن یار

شکست دیگری در دفترم داد

(( فرهاد ))

 

نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 3:4 توسط (( فرهاد )) | |

دیدی دلا دل خون شدم

از میکده بیرون شدم

دیدی چه آورد بر سرم آن یار ناز

از هر دلی دل خون شدم
((
فرهاد ))

نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 3:4 توسط (( فرهاد )) | |

خداوندا دلم را چاره گر چیست

حدیث آرزوهای من کیست

خداوندا دلم طاقت ندارد

چنین بی کس شدن باور ندارد

دلم را گفتگوهای فراوان

خداوندا رسان یاری ز خوبان

خداوندا دلم زار است و حیران

پریشانم پریشانم پریشان

دلم خسته شد از دست زمانه

که کی میزند عشق جوانه

مرا شوری به دل آهی به سینه

کجا یابم از دوست نشانه

خداوندا اگر خسته اگر از دل بریدم

تو می دانی چه ها از دل کشیدم

(( فرهاد ))

نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 3:3 توسط (( فرهاد )) | |

 

سال ها در کنارم بودی و من تا کجاها که به دنبال تو گشتم

چشمه آب گوارا بودی و من تشنه به دنبال چه سراب ها که دویدم

نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 3:1 توسط (( فرهاد )) | |

چون پرنده در هوایت پر کشیدم

ز رخت بر گلبرگ ها هزار چهره کشیدم

بر گرد شمع قامتت همچو پروانه گشتم

پروانه جان بر گونه های اتش کشیدم

نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 3:0 توسط (( فرهاد )) | |

عکس مهتاب در دل دریا چه زیباست

هر چه سنگش میزنی باز همان جاست

نگارا دل ما دریا و مهتاب تویی تو

هر چه دلم می شکنی مهر تو باز در دل ماست

(( فرهاد ))

نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 2:59 توسط (( فرهاد )) | |

نمی دانم چرا یاران سر یاری ندارند

حدیث آرزومندی ندارند

دل و دلدادگی ها رفته از یاد

همه دل بستگی ها رفته بر باد

نمی دانم چرا با هم غریبیم

به پیش چشم هم ارزش نداریم

نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 2:59 توسط (( فرهاد )) | |

هنوز احساس من اینست که مهتاج تو هستم

دیوانه و مستانه به دنبال تو هستم

با انکه چنین خواست زمانه که من از تو

جز خواب و خیال و امید به رویای تو هستم

با آنکه مرا خام نکرد گردش ایام که بی تو

دل را ببرم سوی نگاری که من رام تو هستم

دردفتر شعری که ز هر بیت از ان

یاد ایام جوانی و به امید وصال تو هستم

دانم با انکه توان با توبودنم نیست اما ...

هنوز دیوانه و مستانه به دنبال تو هستم

یاد تو در خاطرم شور جوانیست اما ...

رسیده زمستان جوانی ومن هنوز یاد تو هستم

(( فرهاد ))

نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 2:58 توسط (( فرهاد )) | |

نمی دانم این همه دل تنگیم از چیست

دلم دنبال چه بهانه و کدام دلبریست

چشمان تو ستاره آسمانم شده اما

توان با تو بی تو بودنم نیست

در این برزخ به زخمم مرحمی نیست

روح خسته جسم فرسوده دل مردگیست

(( فرهاد ))

نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 2:57 توسط (( فرهاد )) | |

احساس من از دیدن تو چیست چنین می شکفم

چون نسیم بهاری که به گل میرسد و می شکفم

نگاهت گرمی خورشید زمستان

حضورت انس و الفت در بهاران

دلم آرام گیرد از کلامت

که آرامش دهد جانم جمالت

خوش آن ساعت که مهمان تو باشم

کنار جان شیرین تو باشم

(( فرهاد ))

نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 2:57 توسط (( فرهاد )) | |

هنوز بوی تو را آغوش من همراه دارد

مستی چشمان تو را در خواب دارد

هنوز از طعم لبهای تو شیرین است کامم

هنوز عطر نفس های تو را مشام دارد

ای همه خوبی همه لطف و صفا

هنوز مهربانی های تو را دیدگانم در یاد دارد

(( فرهاد ))

نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 2:56 توسط (( فرهاد )) | |

باز پرستوی دل یار طلب کرد

مطاع عشق در بازار مکاری طلب کرد

باز جمله بلاها فراموشش شد

رنج کوبیدن آب طلب کرد

باز نشست همای دل بر بام خیال

دل واپسیهای عشق طلب کرد

باز شبنم شقایق یار شد

پروانه وار گل یار طلب کرد

باز گل عشق در دشت دل رویید

باز پرستوی دل یار طلب کرد

(( فرهاد ))

نوشته شده در شنبه 26 خرداد1386ساعت 2:55 توسط (( فرهاد )) | |